چطور یه زن به خودش اجازه میده وارد زندگی مرد همسر دار بشه؟ و بعد یه مرد چطور می تونه چشمش رو روی تمام خوبی ها و از خودگذشتگی های زنش ببنده و با یه زن خراب لاابالی.... و بعد چطور باید با این قضیه کنار اومد؟ اصلا چرا باید با این قضیه کنار اومد؟ چرا یه مرد می تونه تا این حد خودخواه باشه و هر بار انتظار بخشش داشته باشه؟ چرا اگر زن همچین کاری می کرد، کمترین حکم کشتنش بود ولی یه مرد...؟ چرا باید انقدر خودخواه باشم که به خاطر خودم دعا کنم این زندگی کوفتی پابرجا بمونه؟ یعنی مامان حق زندگی نداره؟ من تصمیمو گرفتم. تا تهش پای هر تصمیمی که بگیری ایستادم و امیدوارم تصمیمت طلاق باشه. من اصلا دلم نمی خواد همچین زندگی ای در آینده داشته باشم پس حق تو هم یه زندگی دیگست.
خدا تا الان بوده و بعدشم هست. هر کسی لیاقت نداره که کنارش بمونی
جداً ازت متنفرم آقای به اصطلاح بابا(در صورتیکه تا چند وقت پیش عاشقت بودم)
نمی بخشمت چون ابهت پدر رو زیر سوال بردی.
خدایا خودت کمک کن
برچسب:
نویسنده: مهدی شریعتی